محل تبلیغات شما

زن جوانی برای مدتی در یک خانواده مسیحی، کار می کرد.

او از روش محبت آمیز مادر در پرورش فرزندانش بسیار تحت تأثیر قرار گرفت .

در آن آپارتمان کوچکشان این کار به هیچ وجه آسان نبود.

آنها قبل از هر وعده غذا دعا می کردند و فضای حاکم در آنجا باعث می‌شد که زن جوان احساس راحتی نماید.

او چقدر متاسف بود که دختر خودش بوسیله پدر بچه بزرگ میشد.

چندين سال بعد پدر مسن این زن جوان از او درخواست کرد که کتاب مقدسی برایش فراهم آورد. وقتی که او دو سال بعد در آرامش مرد، آن کتاب مقدس به دخترش رسید.

ولی او تا مدتها کتاب را نخوانده بود. در یکی از مرخصی هایش شروع به خواندن آن کرد.

در ابتدا در درک آن مشکل داشت ولی او به خواندن هر روزه خود ادامه داد.

وقتی به کتاب امثال سلیمان رسید اثر آن مانند یک آینه بود، او به اشتباهات و گناهان بسیاری در زندگی خود پی برد.

او چه بایست می کرد؟ او می‌خواست که با خانم مسیحی که چندین سال قبل برایش کار کرده بود صحبت کند.

بنابراین تصمیم گرفت که به جلسه اجتماع روز یکشنبه بعدی برود، که آن خانم احتمالا در آنجا بود.

آن روز، او بعد ها گفت، "شادترین روز زندگیش بوده است"

داستان تغییر زندگی

کلام امروز از کتاب مقدس

بشارت کلام خداوند

کتاب ,زن ,سال ,کار ,زندگی ,یک ,زن جوان ,کرد که ,در آنجا ,که او ,ولی او

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

عاشقان ظهور مهدی موعود(عج) - قیصرق